الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

245

أصول الفقه ( فارسى )

را آشكار ساختيم ، و ديگر تكرارش نمىكنيم . 2 - ادعايى كه همان‌جا در مقصد دوم به آن اشاره كرديم و شرحش چنين است : آراء عقلا فقط بر مدح و ذمّ توافق دارد ؛ و مدح و ذم غير از پاداش و كيفر است . بنابراين ، استحقاق مدح و ذم مستلزم استحقاق پاداش و كيفر از سوى مولا نمىباشد ، درحالىكه آنچه براى بدست آوردن حكم شارع سودمند است دومى [ - استحقاق پاداش و كيفر ] است و اولى [ - استحقاق مدح و ذم ] كفايت نمىكند . برفرض كه ما اثبات كرديم كه مدح و ذم مستلزم پاداش و كيفر است ، اما چنين چيزى را هركس ادراك نمىكند . و برفرض كه آن را همگان ادراك كنند ، اين امر براى دعوت [ و سوق دادن ] افراد به انجام كار كافى نيست مگر در مورد اشخاص ممتاز . و به هر صورت كه در نظر بگيريم ، بيشتر مردم در مقام دعوت به فعل يا بازداشتن از آن نيازمند آنند كه امر و يا نهيى از سوى شارع متوجه آنان شود . اينك كه نفس ادراك حسن و قبح براى دعوت [ و سوق دادن مردم به انجام تكاليف ] كافى نيست - و فرض آن است كه دليل سمعى بر حكم اقامه نشده است - نمىتوانيم حكم كنيم كه شارع امرونهيى برطبق حكم عقل دارد و با تكيه بر ادراك عقل از بيان آن صرف‌نظر كرده است ، تا حكم عقل از حكم او پرده بردارد . چون در اين صورت احتمال دارد كه شارع اصلا حكمى مولوى مطابق با حكم عقل نداشته باشد . و « هرگاه احتمال خلاف بيايد استدلال باطل مىشود . » زيرا ما در اينجا بر مدار قطع مىچرخيم . پاسخ : ما در يك پاورقى در همان‌جا به مطلبى اشاره كرديم كه خطاى شق نخست اين ادعاى دوم را مىنماياند . در آنجا گفتيم : حق آن است كه معناى استحقاق مدح همان استحقاق پاداش ، و معناى استحقاق ذم همان استحقاق كيفر است ، نه آنكه اين‌ها دو چيزند كه يكى مستلزم ديگرى است ؛ زيرا حقيقت مدح و مقصود از آن جزاى خير دادن است ، نه ستايش زبانى ؛ و حقيقت ذم و مقصود از آن جزاى شرّ دادن است ، نه نكوهش زبانى .